تولد

قرار بود امروز بریم شیراز تا من برم دکتر. صبح زنگ زدم وقت بگیرم برای 20 خرداد بهم نوبت داد و گفت زودتر از اون نمیشه. ما هم نرفتیم دیگه. دیشب که نمیدونستم و فکر میکردم قراره امروز بریم. از یه طرف هم چهارشنبه تولد مایک‌ه و میخواستم براش کیک بپزم. دیشب کیک پختم و گفتم یه شب جلوتر براش تولد بگیرم. برای کادوش هم امسال خیلی مصیبت کشیدم. اینجا که میدونین چیزی ندارن من بگیرم. اگه جایی میرفتیم هم مایک باهام بود و نمیشد کادوشو بگیرم. کارت بانکم رو داده بودم خانوم بزرگ برام خرید کرد. سالهای قبل که با هم دوست بودیم راحت تر براش خرید میکردم ولی برای سورپرایز کردن و جشن گرفتن مشکل داشتیم که کجا ببینمش. حالا که از این لحاظ مشکلی ندارم کادوش رو نمیتونم برم بخرم. مگه اینکه از یک سال قبل به فکر باشم و اگه جایی رفتم مایک باهام نبود از فرصت استفاده کنم.

اینو گفتم بذارید از تولد خودم هم بگم. توی شهر ما شیرینی فروشی خوب نیست. دو تا هست که کیک ها و شیرینی‌هاش افتضاحه. الان دیگه متوجه شدین تو چه دهاتی زندگی میکنیم ما! واسه همینم هست که اکثر خانومای اینجا خودشون کیک و شیرینی میپزن حتی برای مراسم مختلف.
چند روز بعد از تولدم تو گوشی مایک دیدم که یه مسیج به خواهرش داده بود که تولد دریس هست برام کیک میپزی؟ خواهرش هم جواب داده بود سعی میکنم ولی چون مهمون دارم نمیتونم قول بدم. بعد مسیج داده بود به برادرزادش که برام کیک میپزی لطفا"؟ مسیج ها رو که میخوندم یه لحظه قیافه مستاصل و درمونده مایک اومد تو ذهنم که چه جوری دنبال یه نفر میگرده تا برای من کیک بپزه انقد دلم براش سوخت. برادرزادش هم طفلک دو بار کیک پخته بود که هر دوبارش خراب شده بود. ولی خوب تونسته بودن سورپرایزم کنن. چون اصلا" شک نکردم. هرچند که کیکی درکار نبود.

مایک برای کادوی حاملگیم برام یه لپ تاپ خرید.

/ 11 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونا

عزيززززززم

سیما

کادو داری براش نی نی میاری دیگه [زبان]

مليكا

عزيزممممممممممم خيلي خيلي مباركه. خانوم خانوما واسه من كه درست حدس زد جنسيت ني ني رو من الان يه پسر كوشولوي چهار ماهه دارممممم اينقده جيگيرههههههههههه. با دنيا عوضش نمي كنم اتفاقا پسرا مامانشون رو بيشتر دوست دارن. دختر كه بياري همش ميچسبه ور دل مايك خودش و واسش لوس ميكنه ميشه هووت[نیشخند] شوهر من واسم كادو هيچي نخريد. ميگه خوب منم دارم پدر ميشم ديگه مگه تو واسه من كادو ميخري؟ هر چي هم براش توضيح دادم كه من دارم واست ني ني ميارم و ... متوجه نشد منم اخر ولش كردم. حتي يه تشكر هم نكرد. انگار كه اصلا كار مهمي نبود و هيچ زحمتي نداشت . با اينكه حاملگي سختي هم داشتم. اصلا من الان رفتم خودم و بكشمممممممم[گریه]

پانتی

الهیییییی مایکککککککک...یعنی دریس قلبم مچاله شد وقتی اون همه التماسش رو بابت کیک تولدت تصور کردمممم[نگران] آخییییییی بینوا چه مهربوننن. اصلا اشک تو چشام حلقه زد! [ابله] حالا بالاخره کادوشو چی کار کردی؟ حتما باید یه چیز فضایی باشه؟[زبان] خوب لباسی کفشی چیزی براش بخر. البته منظورم از نوع مارک بودا! میدونم که شما خانزاده ها چیز الکی نمیپوشین[نیشخند] دریس در مورد پست قبلت، راستش من گفتنی ها رو قبلا بهت گفتم و خودت خوب میدونی احساس و ذهنیت من نسبت به پسر چیه و چقدرررررررر از این مقوله میترسیدم(حتی متنفر بودم ولی خوب روم نمیشه همه جا بنویسمش) و خلاصه بماند که چی کشیدم و همچنانم دارم میکشم امااااا ببین من هنوز سالمم! هنوز زنده ام! از فهمیدن این قضیه، نمردم! تونستم از این مهلکه جون سالم به در ببرم[ابله] دنیا هنوز به آخر نرسیده برام. پس تو هم میتونی دووم بیاری...

پانتی

اما خوب حسم تغییر نمیکنه. یعنی همچنانم اگه از عذاب الهی و عواقبش نترسم و اسمش ناشکری نباشه، میگم اصلا پسر دوست ندارم(به طور کلی) اماااااااااااااااااااااا چیزی که هست مطمئن باششششش از نظر عاطفی، پسرتو دوست داری! چون منم تا بی نهایت پسرمو دوست دارممممم. خیلییییییی زیاد. دقیقا اندازهء دخترم. یعنی اگه مشکلت اینه که آیا دوستش خواهی داشت یا نه؟ من با اطمینان بهت میگم آرهههههههه. اصلا شک نکننننن ولی قول نمیدم که همونقدر ازش لذت ببری که از دیدن دخترت. چون خودمم اینجوری نیستم(تا به الان البته). اما عاشقش خواهی بود. بزار بچه ات به دنیا بیاد، اصلا میبینی این موجود معصوم و ناتوان و بی گناه رو نمیشه دوست نداشت! محاله اصلا...حالا هر جنسیتی که داشته باشه. همینکه مال توئه و تو مالکشی و 9ماه پرورشش دادی و تموم ابعاد زندگیت در جهت راحتی و رفاه اون بوده و هست، یعنی که عاشقش خواهی شد و تحمل ذره ای رنجش رو نداری. اما خوب با تموم این حرفا ، میگم که من هنوزم یه دختردوست دو آتیشه ام و دختر داشتن برام یه لذت وصف ناپذیره وگرنه در دوست داشتنشون شکی ندارم....حالا هم دیگه با این مساله کنار بیا و به این فکر کن که حداقل امید داری که دومی د

پانتی

دریس جان پس کار تو از کار من خیلییی راحت تره. حالا که دوست داشتی پسر هم داشته باشی، پس دیگه حسرت خوردن بی معنیه دریس. حالا بچهء اولت هرچی که باشه، چه اهمیت داره؟ مهم اینه که تو جفتش رو میخواستی....، دوای دردت حسرت نیست. به جای آه و افسوس، حتماااااااااااااااااا به فکر یه راهکار قطعی و برنامه ریزی درست و به موقع باش که بچهء دومت حتما دختر بشه...با حسرت خوردن که کاری از پیش نمیره عزیزم[قلب] حسرت رو من باید بخورم که دیگه کار از کارم گذشته و هیچ جور نمیتونم جبران مافات کنم[شرمنده] اوفففف باز داغ دلم تازه شد[نگران] بگذریممم تو فعلا به فکر نی نیت باش تا ایشالله صحیح و سالم به دنیا بیاد و 2-3 سال بعد، برو تو کار دومی ..با برنامه ریزیییییییییی و روشهای درستتتت دختردار شدن[قلب]

پرتابه

سلام دریس جان وقتت بخیر... من یکی از اعضای پرتابه هستم. می دونی بعضی وقتا یه سری حرفا هستن که نه می شه تو وبلاگ نوشتشون ( یعنی به اندازه ی یه پست وبلاگ نیستن) و نه دوست داری از بین برن... من اومدم بهت بگم که پرتابه دقیقا جائیه واسه این حرفا یعنی می تونی تو پرتاب های 198 کاراکتری همه ی حرفای مینیمالت رو بنویسی ما تو پرتابه کپی پیست نمی کنیم و خوشحال میشیم که تو هم بیای تو جمع ما و از نوشته هات بهره مندمون کنی... منتظرتیم http://Partabeh.Com

❤من کوچولو (●̮̮̃•̃)

وووییی سلام من از وب فلفولی میخونمت ولی چند وقت بود نتونستم 3-4 تا پست اخرتو بخونم خیلییییییییییییی خوشحالم که نی نی داری ایشالا خوش قدم باشه [قلب]من عاشق نی نیام[خجالت]

مــــــریم بـانو

سلام عزیزم..من از وب فلفل اومدم اینجـــا..نوشته های دوران عروسیت رو یه سری هاشو یادم که فلفل میگفت و می اومدم میخوندم اما خب خیلی هاش رمزی بود و به خودم اجازه ندادم بیام ازت رمز بگیرم :) الان دیدم که نی نی داری..خیلییییییییییییی خوشحال شدم و بهت تبریک میگم عزیز دلم :) چندوقت هست که از فلفل خبری نیست..اگه باهاش تماس داشتی بهش سلام برسووون :) مراقب خودت و نی نی عزیزت باش :* تولداتون هم مبارک باشه

سمیه

عزیزم چرا به من رمز نمیدی خب :(