صبح روز ششم به سمت تاج محل حرکت کردیم. اینجا همون جایی هست که من به عشق دیدنش اومدم هند. یه بنای سفید و خیلی پرعظمت. از جایی که پیاده شدیم یکم پیاده روی کردیم تا برسیم جایی که باید بلیط یگیریم. تو اون فاصله هم کالسکه هایی که با شتر حرکت میکردن بود که توریست ها رو جابجا میکرد. ما هم به عشق میمونا ترجیح دادیم پیاده بریم. نمیدونید چقد میمون اونجا بود. از بزرگ بگیر تا کوچیک. خیلیاشون بچه هاشون چسبیده بود به شکماشون. ما هیچی همرامون نبود ولی پیشنهاد میکنم موزی تخمه ای چیزی واسه میمونا بگیرید و اونجا بهشون بدید. حواستون باشه که بهتون حمله نکنن. کلی واسشون ذوق کردیم. برامون بلیط گرفتن با یه روکفشی سفید که وقتی وارد ساختمون میشیم رو کفشامون بپوشیم و یه بطری آب معدنی. از این روکفشیا فقط به توریستا میدادن و خود هندیا پابرهنه بودن. بعدم صف توریستا و هندیا جدا بود. اونجا هم باید از دستگاه عبور میکردی و اگه چیزی با خودتون داشتید از زیر دستگاه رد میشد. یه سری چیزا رو هم نمیذاشتن ببری تو که الان یادم نیست. ما کیفامون رو گذاشتیم تو ماشین و فقط دوربین و موبایل با خودمون بردیم. من هر توضیحی که در مورد اینجاها میدم چیزایی هست که خودم تو اینترنت خوندم وگرنه که حوصله گوش دادن به حرفای لیدرمون رو نداشتم. هم لهجه داشت و بد فارسی صحبت میکرد من حالیم نمیشد هم اینکه از ریختش بدم میومد بس که اذیتمون کرده بود. قبل از اینکه تاج محل رو ببینی از یه ساختمون دیگه رد میشی بعدش خیلی یهو یه ساختمون سفید خیلی بزرگ از دور میبینی. نمیتونم بگم چقد پرابهته. چیزی که تو عکس میبینید با چیزی که اونجا از نزدیک میبینید زمین تا آسمون فرق داره. خیلی بزرگه.. خیلی قشنگه.. کل ساختمون از مرمر سفید ساخته شده. کفش سقفش سنگبریاش همش از سنگ سفیده. از سفیدی برق میزنه و یه جذبه خاصی بهش داده. یه نماد خیلی بزرگ از عشقه به نظر من. اینجا رو شاه جهان برای ممتاز محل زن ایرانی و شیرازی خودش ساخته. ممتاز محل فک کنم 16 سال زن شاه جهان بوده و 14 بچه براش به دنیا آورده. سر وضع حمل اخرین بچش که دختر هم بوده میمیره. به شوهرش وصیت میکنه که بعد از اون ازدواج نکنه و براش یه آرامگاهی بسازه. بعد از مرگش هم شوهرش دو ماه عزاداری میکنه و بعد شروع میکنه به ساخت تاج محل. بیست سال طول میکشه تا ساختش تموم بشه. تاج محل رو کنار یه رودی ساخته که اون رود هنوزم هست. بعد از تموم شدن تاج محل شاه جهان میخواد که یه ارامگاه عین همون از سنگ مرمرسیاه بسازه اون طرف رود و این دو تا رو بوسیله یه پلی بهم وصل کنه تا نشون بده که پیوندشون ابدی هست. ولی پسرش پدرش رو زندانی میکنه و بهش تهمت دیوونگی میزنه. اونو توی قصر زندانی میکنه و اون ساختمون هیچ وقت ساخته نمیشه و شاه جهان هم بعد از مرگش کنار ممتاز محل به خاک سپرده میشه. در ضمن میگن معمارش هم ایرانی بوده. شاه جهان سالهای اخر عمرش که توی قصر زندانی بوده از پنجره قصر همش تاج محل رو نگاه میکرده. ما اون کاخ رو هم رفتیم دیدیم و بعد از این همه سال هنوز هیچ ساختمونی بین این دو تا نساخته بودن و از اون پنجره هنوز تاج محل معلوم بود. من که ایستادم به نگاه کردن یه لحظه بغضم گرفت و اشکام ریخت. دلم برای شاه جهان سوخت که بعد از بیست سال هنوز با عشق به مقبره زنش نگاه میکرده. دل آدم یه جوری میشه خب...

خلاصه که تاج محل دیدنیه. یکی از عجایب هفت گانه دنیاست. سمت چپش یه مسجد هست و سمت راست به قرینه اون مسجد یه ساختمون شبیه همون برای پذیرایی از مهمونا. هر چهار طرف تاج محل هم کاملا" شبیه هم و قرینه است. اصلا" یه ابهتی داره که تا نبینید نمیفهمید من چی میگم.

بعد از تاج محل رفتیم همون قلعه ای که شاه جهان توش زندانی بوده. قله آگرا یا قلعه سرخ. این قلعه هم دیدنیه. دیواراش عین قلعه های تو کارتون هاست. من قله آمر چون خیلی تو در تو و مرموز بود رو بیشتر دوست داشتم ولی اینجا هم خیلی خیلی قشنگ بود. بعد از اونجا ناهار با تور بود که رفتیم مک دونالد. آگرا به چای و ادویه هم معروفه  و صنایع دستی سنگی. لیدرمون گفت خودم میبرمتون یه جایی که ادویه هاش و چایی هاش عالیه و ارزون هم هست! ما هم باهاش رفتیم. یعنی مجبور بودیم بریم. ما رو برد یه فروشگاهی که یه قسمتیش چای و ادویه بود. یه قسمتیش لباس و ساری و یه قسمتی هم صنایع دستی. هر چای رو بهمون داد 200 روپیه و گفت هر 5 تایی که بخرید یکی هم مجانی بهتون میدم. ادویه هم همین طور. ما هم 5 تا چای و 5 تا ادویه خریدیم. چون چای هاش تنوعش خیلی زیاد بود. یکیش با شیر بود یکیش با ادویه بود یکیش واسه ال خوب بود یکیش بل بود. خلاصه که واسه خودمون و سوغاتی خریدیم. بعدا" متوجه شدیم از این مدل فروشگاه ها تو شهر آگرا پره. مخصوص توریست ها که ازشون خرید کنن. چون اون ریکشاها که گفتم دم هتل بود بودن میگفتن ما میبریمتون جای ارزون.. اونا همشون ما رو میبردن این فروشگاه ها بعد یکی دو تا نبودن که. کلی از این مغازه ها بود. ما میگفتیم ببرینمون بازار محلی یا شاپینگ مال میگفتن باشه. بعد میبردنمون دم این مغازه ها پیادمون میکردن. اگر هم جایی خودت میگفتی نگهدار نگه نمیداشت میگفت اینجا خوب نیست گرونه. من میبرمتون جای ارزون! بعد جالب اینکه همه اونجاها چای و ادویه هاش ارزونتر از اونی بود که ما خریده بودیم!! اونجاها هم کلی باید چونه میزدی. یه مجسمه سنگی رو میگفتن 4000 روپیه ما با کلی تخفیف گرفتیم 800 روپیه. بعد یه جای دیگه میرفتیم میدیدیم ارزونتره! شیراز بعضی از چیزایی که ما از هند خریده بودیم رو داشتن ولی ارزونتر! یه بار هم با این ریکشاها دعوامون شد. از اول بهشون گفتیم ما رو اینجا نبر ببرمون بازار محلی. گفت باشه. صاف برد همونجا! بعد که شاکی میشدیم میگفتن برید نگاه کنید اگه گرون بود نخرید. میخواید بخرید نمیخواید نخرید! انگار ما بیکاریم. بعدم برمون میگردوند هتل و کرایشو میگرفت. اینا رفت و برگشت ازمون 50 روپیه میگرفتن. بیشتر از کرایه از کمیسیونی که صاحب فروشگاه بهشون میداد گیرشون میومد. مشتری میبردن و پول میگرفتن. واسه همینم تو خودتو بکشی هم به حرفت گوش نمیده همین که بره مشتری به اونا نشون بوده و بگه من براتون اوردم براشون کافیه. اگه شاکی بشی و حتی باهاشون دعوا کنی هم عین بز نگات میکنن و تخمه میشکونن. واااای من همچین موجوداتی به عمرم ندیدم. خیلی از دست اینا اذیت شدیم. آخه ما تو هر شهر فقط یه روز و نصفی بودیم. نصف روز هم که با تور بودیم. اون چند ساعتی که میخواستی استفاده کنی اینا حرومش میکردن.

فردا صبحش از آگرا به سمت دهلی حرکت کردیم. فاصله اگرا تا دهلی هم 6 ساعت بود. واسه همینم این سه شهر به مثلث طلایی معروفند. یه مثلث متساوی الاضلاع که فاصله هر کدوم از هم به یک اندازست. باز توی راه واسه ناهار نگه داشت و ما چیزی نخوردیم. لیدرمون و راننده رفتن خودشون لمبوندن و ما منتظرشون موندیم تا برگردن. رسیدیم دهلی ساعت 1 بود. تا برسیم هتل شد سه. روز اخر بود و من هیچی واسه خودم نخریده بودم. کلی لباس و مانتو و شلوار میخواستم. واسه همینم آدرس همون شاپینگ مالی که روز اول بردمون تو دهلی رو ازش پرسیدیم گفت من مسیرم همونجاست با خودم بیایید. رفتیم هتل وسایلمون رو گذاشتیم و با لیدرمون رفتیم مترو سوار شدیم. برخلاف تصورم که فکر میکردم متروش خیلی کثیف باید باشه بد نبود. از مترو هم یه ریکشا برامون گرفت تا اون شاپینگ مال. ساعت 5 عصر بود و ما هنوز ناهار نخورده بودیم. اول رفتیم مک دونالد ناهار خوردیم و بعد تا 9 شب اونجا بودیم و من خریدامو کردم. اونجا که باشی خیالت راحته. چون همش مارک هست و قیمتا مشخصه و نمیترسی که سرت کلاه بذارن. تمیز هست و کسی رو اعصابت نیست. از اونجا برای برگشت به هتل تاکسی گرفتیم. تاکسی های معمولی. ماشین منظورمه نه ریکشا. چون تا هتل یک ساعت و نیم با ماشین فاصله بود و اگه با ریکشا میرفتیم از سرما و خستگی میمردم حتما". تازه ریکشا اون مسیر رو لابد سه ساعته میرفت. تاکسیاشون هم تاکسی متر داشت. تا برسیم هتل تاکسی متر 800 روپیه نشون داد. ما هم بهش دادیم ولی گفت باید 200 روپیه دیگه هم بدید. ما که نفهمیدیم واسه چی؟ ولی دادیم خب. البته توضیح میداد ما متوجه نشدیم. من گذاشتم به حساب اینکه سرگردنه ست دیگه!

فردا صبحش قرار بود بریم فرودگاه تا بیاییم ایران. لیدرمون نیومد و یه نفر دیگه اومد. تا فرودگاه یک ساعت و نیم راه بود. کل مسیر رو من فقط خیابونا رو نگاه میکردم تا تو ذهنم بمونه. یه بار هم تو مسیر فردوگاه تصادف کردیم. اتوبوسمون زد به ماشین جلوییش. راننده و اون آقاهه که جای لیدر اومده بود پیاده شدن و شروع کردن دعوا کردن! نه پلیسی بود نه کسی اومد نزدیک! خودشون صداشونو برده بودن بالا و دعوا میکردن. حالا ما هم ترسیده بودیم نکنه بزنن همو لت و پار کنن این یارو که به فکر ما نیست. نکنه از پرواز جا بمونیم.

رفتیم فرودگاه و با پرواز ماهان برگشتیم ایران. توی فرودگاه از همدیگه خداحافظی کردیم و شماره ها رد و بدل شد و ادرس فیس بوک ها هم گرفته شد و همه رفتن خونه هاشون. من و مایک هم رفتیم مهراباد تا بریم شیراز. دو روزی هم شیراز بودیم و رفتیم عکاسی عکسهای عروسیمون رو انتخاب کردیم و برگشتیم شهر خودمون.

یه چیزی که یادم رفت بگم این بود که توی هند سیم کارت به راحتی نمیدن. من تو اینترنت اینو خونده بودم و وقتی به مایک گفتم زنگ زد از دبی برامون سیم کارت هند فرستادن. ولی بقیه اعضای گروه سیم کارت نداشتن و لیدره هی امروز و فردا کرد و آخر هم بهشون نداد. چون یه لیدری یه روز اومد هتلمون و ازش در مورد سیم کارت پرسیدن گفت عکستون رو بدید تا براتون بگیرم ولی لیدر خودمون اومد و گفت نه خودم فردا براتون میگیرم که نگرفت و سر همین هم از دستش خیلی ناراحت شدن.

هند کشور بزرگیه و جاهای دینی خیلی زیادی داره. به ما گفته بودن دهلی نرید ولی نمیشد که نریم چون دهلی هم جز تور بود و اگه میخواستم شهر دیگه ای رو انتخاب کنیم دیگه تاج محل رو از دست می دادیم. بمبئی هم میگن زیاد جالب نیست. یه شهری هست که الان اسمش یادم نیست ولی هتلش روی رودخونه است و هر اتاقی که میگیرید روی یه قایق. خیلی قشنگ بود. یا کشمیر میگن خیلی خوبه. پونا هم میگن خوبه. ما بیشتر از دست لیدرمون اذیت شدیم. درست راهنمایی نمیکرد . خیلی چیزا رو باید بهمون میگفت ولی نگفته بود. نمیشد بهش اعتماد کرد. وگرنه ما یه سری از فامیلامون سه سال پیش خودشون رفتن و کلی بهشون خوش گذشته بود و یه عالمه هم خرید کرده بودن. یا پارسال هم یه سری از فامیلامون با تور رفتن اونا هم راضی بودن و میگفتن لیدرشون خیلی خوب بوده.
با همه این تعریفایی که من از هند کردم واقعا" ارزش یک بار رفتن و دیدن رو داره. همین خیابونایی که میگم کثیفه خودش به نوعی جالبه! این سبک زندگی ای که مردم حتی توی میدون وسط خیابون اصلی یه چادر پاره پوره زدن و بچه هاشون لخت دارن میگردن دیدنش جالبه. ما چین که رفتیم خوب بود خوش گذشت ولی به اندازه هند جالب نبود. هند هر لحظه اش و هر جایی اش که نگاه میکردی یه صحنه جالب میدیدی. چقد هممون از اتوبوس داد میزدیم ئههه اینجا رو.. ئهه اونجا رو. ولی چین اینجوری نبود. سر این بوق زدناشون چقد خندیدیم. البته همه اینا به شرطی جالبه که همین تصویر رو از هند توی ذهنت داشته باشی تا توی ذوقت نخوره. نه اینکه هتل پنج ستاره بگیری به خیال اینکه جاش بهتره و فک کنی کثیفی ای که میگن مختص یه جاهای خاصی از هنده.
چیزایی هم که توی فیلماشون میبینید فیلمه شما باور نکن. هر شب ما توی هتل فیلم هندی میدیدیم و غش غش میخندیدم. دیدید توی فیلماشون تا دعوا میشه صد تا پلیس میریزه یهو. باورتون میشه ما فقط تو فرودگاه پلیس دیدم؟ یه بار هم تو ایندیا گیت. یا تو فیلماشون حتی خانواده های فقیر تو فیلما هم خونه و محلشون تمیزه. باور نکنید دروغ میگن بهتون خنده.

خلاصه که اینجوری گذشت بر ما. شما اگه میری هند اینایی که گفتم رو مدنظر داشته باش و اینکه توی جیپور مرکز خریدی به اسم کوس موس وجود نداره. نرید یه وقت مثل ما دنبال کوس موس سرگردون بشید. ولی جدای از شوخی برید یه سر هند رو ببینید. همین که با بقیه کشورا فرق میکنه خودش دیدن داره.

پست بعدی عکس خواهد بود...