تو این سفرمون یه گروه نه نفره بودیم که سه نفرشون هتلشون پنج ستاره بود و ما تو یه هتل چهار ستاره. از همون فرودگاه از هم جدا شدیم چون هتلامون خیلی از هم دور بود. هتلمون خوب بود. در حد یه هتل چهار ستاره خوب بود و راضی بودیم. اینو برای این دارم توضیح میدم که تا اخرین لحظه از اینکه هتلمون چهار ستاره بود استرس داشتم. بهم گفته بودن هتلای چهار ستاره هند خوبه ولی بازم میترسیدم هتلش منو راضی نکنه و بهم سخت بگذره. اگه قصد سفر به هند رو دارید به نظرم همون هتل چهارستاره رو بگیرید خوبه. چون اون سه نفر که هتلشون پنج ستاره بود راضی نبودند. نه اینکه بد باشه ولی در حد هتل پنج ستاره نبود و تقریبا" مثل ما بود. مگه اینکه بخواید هتل پنج ستاره تاپ بگیرید. هتل های هند نه چهارستاره نه پنج ستاره دمپایی نداره. پس با خودتون ببرید. ما نبرده بودیم و مجبور شدیم از اونجا بخریم. بخصوص که اتاقاش موکت هم نداره و ما پامون یخ زد. شامپو و صابون بود ولی خمیردندون و مسواک نبود. (من توضیحاتم رو بین سفرنامه میگم تا یادم نره نکات مهم رو برای کسایی که قصد سفر به هند دارن.)
یه نکته دیگه اینکه اگه دلار با خودتون دارید حتما" یادتون باشه که توی فردوگاه حداقل برای خرج دو روزتون چینج کنید. ما هیچکدوم این کار رو نکرده بودیم. رسیدیم هتل و لیدرمون که یه پسر هندی بود بدون هیچ توضیحی ما رو تنها گذاشت و گفت فردا ساعت 8 صبح میام دنبالتون برای گشت شهری. ما ازش پرسیدیم میخوایم دلارامون رو چینج کنیم که گفت توی هتل میتونید این کار رو انجام بدید و به هیچ عنوان بیرون چینج نکنید چون پول تقلبی بهتون میدن. هتل هم گفت برای چینج پول عصر بیایید و عصر هم گفت ندارم!  موقع ناهار بود چون جایی رو بلد نبودیم و نمیدونستیم اصلا" جایی برای غذا خوردن این نزدیکیا هست یا نه ناهار روز اول رو توی رستوران هتل خوردیم. غذاش بد نبود. وقتی خواستیم حساب کنیم گفتن که دلار قبول نمیکنن! ما هم که روپیه نداشتیم. صورتحساب رو آوردن امضا کردیم و قرار شد موقع چک اوت کردن حساب کنیم. عصر شد و یا چهار نفر دیگه که توی گروهمون بودن با یه تیکه کاغذ که از لیدرمون گرفته بودیم و مثلا" ادرس یه جایی برای خرید رو نوشته بود روش رفتیم تا تاکسی بگیریم. تاکسی ها هیچ کدوم دلار قبول نمیکردن! با کلی خواهش و تمنا یکیشون رو راضی کردیم و رفتیم به ادرس مورد نظر. باورتون میشه ادرسی که داده بود اصلا" مرکز خرید نبود؟ یه ساختمون چند طبقه بود که از طبقه دوم به بعدش چراغاش خاموش بود و طبقه اول هم دو سه تا مغازه بود که یکیش خیاطی بود یکیش طلافروشی یکی دیگه هم نمیدونم چی بود. یه دور اونجا زدیم و همه خسته و عصبانی رفتیم مک دونالد که همون نزدیکی بود و خدا رو شکر کردیم که لااقل شام میتونیم بخوریم. اونجا هم دلار قبول نکردن و ما گشنه و خسته اون اطراف سرگردون بودیم. انقد پرس و جو کردیم تا اون اطراف یه صرافی کوچیک پیدا کردیم و به حرف لیدرمون که گفته بود چینج نکنید گوش نکردیم و رفتیم پولامون رو چینج کردیم و شام خوردیم و برگشتیم هتل. روز اولمون که اینجوری حروم شد و من به شدت از لیدرمون بدم اومد. فرداش هم که بهش گفتیم چرا همچین آدرسی به ما داده هیچی نگفت و فقط گفت امروز میبرمتون یه جای خوب واسه خرید.
فردا صبحش جاتون خالی ما خواب موندیم و به صبحونه نرسیدیم. اولین جایی که ما رو بردن مقبره گاندی بود. تو یه باغ بود فکر کنم که یه محوطه بزرگ ساخته بودن و قبر گاندی وسط اون محوطه بود با یه سنگ قبر سیاه که روش پر از گل بود. اگه میخواستیم بریم سر قبرش باید پا برهنه میرفتیم. ما هم ترجیح دادیم از بالای پله ها فقط نگاه کنیم. توصیه من اینه که مقبره گاندی رو نرید! چون هیچ چیز خاصی نداره. فقط همون سنگ قبر سیاهی که گفتم. حالا اگه خیلی بهشون ارادت دارید میتونید برید ولی وقتتون تلف میشه. از اونجا رفتیم ایندیا گیت یا همون دروازه هند که به دست انگلیس ها ساخته شده و اسم همه سربازهایی که اونجا مردند روی آجرهاش حک شده. اونجا پر از  دستفروش و اغذیه فروش های دوره گرد هست. از اونجا رفتیم کاخ ریاست جمهوری  که بردنمون از دور نشونمون دادن که این کاخ ریاست جمهوریه و حتی اجازه پیاده شدن هم نداشتیم. خب من هیچ کدوم از این سه جا رو خوشم نیومد. به قولا" فقط برنامه پر کن بود. باز ایندیا گیت یه ذره بهتر بود. من دوست داشتم بریم جانتار مانتار رو ببینیم که با اینکه توی برنامه بود ولی نبردنمون. قرار شد ببرنمون مسجد جامع. که ما توافق کردیم به جای مسجد بریم معبد هندوها. وارد معبد که میشی تو یه اتاقی رفتیم و کفشامون رو دراوردیم و پابرهنه رفتیم تو معبد. معبد خلوت بود فقط چند نفری میومدن با یه ظرفی که توش یه ذره خوراکی و یه نارگیل کوچیک بود. اینا رو میاوردن معبد تا براشون تبرک کنن بعد هم یه کاسه کوچیک که توش اب بود رو یه آقایی بهشون میداد میخوردن و خال هندی هم براشون میذاشتن. من نذاشتم ولی توی گروهمون دو نفر رفتن آقاهه براشون خال قرمز گذاشت.
بعدش تور برای ناهار ما رو برد مک دونالد. بعد از ناهار رفتیم منار قطب. اینجا تنها جایی بود که توی دهلی منو راضی کرد و خوشم اومد. یه مناره خیلی بلند و خیلی خیلی خوشکل. قبلا"ها ورود به مناره برای همه آزاد بوده ولی چون بعضی از مردم میرفتن و از اون بالا خودکشی میکردن دیگه نمیذارن کسی بره. کلی اونجا چرخیدیم و عکس گرفتیم. منار قطب بزرگترین منار آجری دنیاست و از مرمر و اجرهای قرمز ساخته شده. خیلی خیلی خوشکله. روش آیه های قرآن رو نوشتن و آیه هایی که بالاتر نوشته شده اندازش بزرگتره تا با ایه های پایین یک اندازه دیده بشن.

از اونجا قرار شد بریم واسه خرید. ما رو بردن یه مرکز خرید که همه مارک ها و برندهای معروف رو داشت. سه تا شاپینگ مال کنار هم بود و به جز یکیش که مارک های خیلی گرون بود و ما نرفتیم بقیه برندها بین دو تا مال تقسیم شده بود و ما یه پامون اینور بود یه پامون اونور! یه ساعت و نیم هم بهمون وقت داده بود. تازه نیم ساعتش با کلی خواهش و تمنا بهمون بخشید. خلاصه که نرسیدیم چیزی بخریم و من فقط یه پالتو از زارا گرفتم. لیدرمون گفته بود کیفهاتون رو بذارید توی ماشین چون نمیذارن ببرید تو!! ما هم باز به حرف این ابله گوش کردیم و پشیمون شدیم چون فقط موقع ورود کیفها رو از زیر دستگاه رد میکردن و بهت میدادن. ما به خاطر کیفهامون که تو ماشین بود مجبور شدیم برگردیم وگرنه می موندیم و خودمون با تاکسی برمی گشتیم. انقد از دست پسره عصبانی بودم که نذاشته بیشتر بمونیم. تازه ساعت 7 بود و میگفت نمیتونید بیشتر بمونید و باید برگردید هتل. گفتم خب چرا آدرس اینجا رو دیروز ندادید تا خودمون بیاییم گفت اخه دوره از هتلتون!
فرداش قرار شد ساعت 8 صبح با اتوبوس حرکت کنیم به سمت جیپور. یعنی عملا" انگار ما فقط یه روز دهلی بودیم چون روز اول که حروم شد.

حالا نکات مهم:
هند کشور کثیفیه. اینو اگه قصد سفر به هند رو دارید و شیکی و تمیزی خیلی براتون مهمه حتما" مدنظر داشته باشید. چون اون سه نفری که توی گروه ما هتل پنج ستاره گرفته بودن به خیال اینکه حتما" جاشون بهتره اینکار رو کرده بودن. ولی توی هند بالاشهر و پایین شهر هیچ معنایی نداره. همه جا کثیف و پر از آشغاله. شما از توی هتل تمیز و شیکتون بیرون میایید و با صحنه هایی مواجه میشید که تا به حال ندیدید. و به نظر من دیدنشون خالی از لطف نیست!! من همه اینا رو میدونستم و منتظر بودیم تا با هر کدوم از این صحنه هایی که قبلا" در موردشون شنیدم مواجه بشم. اینکه یه نفر کنار خیابون رو در حال دستشویی کردن ببینید یه چیز کاملا" عادی و طبیعیه و محاله ممکنه گذرتون به هند بیفته و این صحنه رو نبینید! فقر تو این کشور خیلی شدید خودش رو نشون میده. گوشه گوشه خیابون میتونید آدما رو ببینید که دارن به بدترین شکل ممکن زندگی میکنن. یه زندگی عادی از نظر خودشون و خیلی عجیب از نظر ما. حتی لباسایی که میشورن هم توی همون خیابون و روی نرده های بین دو طرف خیابون پهن میکنن. بوی آشغال همه جا به مشام میرسه. وقتی داری راه میری حتما" باید جلوی پاتو نگاه کنی و حواست باشه پاتو رو چی میذاری. گاو و سگ به قدری زیاد هست که باورنکردنیه. گاوها حتی توی خیابون و بین ماشینا دیده میشن. حیوونا با ادمایی کنار خیابون زندگی مسالمت آمیزی دارن. من فکر میکنم اینا خودشون رو با اون حیوونا در یک سطح می بینن و با اینکه ندارن خودشون بخورن ولی همونجور که به بچه هاشون میرسن به سگ و گاوشون هم میرسن. من اون چند روز خیلی بچه لخت دیدم و سگهایی رو دیدم که قاطی همون بچه ها یه لباس تنشون کرده بودن. یا گاوی که خواب بود و یه پتو داده بودن روش.
بوق زدن هم توی هند خیلی کار عادی ای هست. رانندگیشون خیلی افتضاحه و مدام دارن بوق میزنن. پشت خیلی از ماشین ها نوشته شده لطفا" بوق بزنید! دو سه روز اول آدم سرسام میگیره و همش متعجبی که اخه چرا دارن بوق میزنن؟ فک کن ماشینی که صد متری داره میاد اینا براش بوق میزنن تا بیاد و رد بشه و بره صد متر جلوتر! بعد همشون با هم فک کن چه وضعی میشه. خب من چون اینا رو میدونستم برام جالب بود. روز اول هم گروهیامون عصبی شده بودن من و مایک غش غش می خندیدیم.
تاکسی هاشون از این سه چرخه هاست که به ریکشا معروفه و خودشون بهش توک توک هم میگفتن. تقریبا" جای سه نفر رو داره ولی من دیدم تا 14 نفر هم مسافر سوار کرده بودن! از هرجاییش که فکر کنید یه آدم بهش اویزون بود. بعد خیلی وقتا بدون اینکه نگه داره یه نفر میپرید رو ریکشا و خودشو یه جوری نگه میداشت. این ریکشاها هم ارزونه ولی برای خودشون فقط.
این یه هفته ای که من اونجا بودم خیلی زیاد از هندی ها بدم اومد. اونجا دقیقا" خود سر گردنه است. هر چیزی هر جا یه قیمتی داره و باید به شدت چونه بزنید. به هیچ کس اعتماد نکنید حتی لیدرتون! تاکسی ها هر بار یه قمیتی میدادن. برای خودشون اگه ده روپیه باشه برای شما صد روپیه است. توی دهلی ما به ریکشای سمج برنخوردیم ولی تو جیپور و اگرا تا دلتون بخواد از دست اینا کشیدیم.

روز سوم ساعت 8 صبح به سمت جیپور حرکت کردیم...

ادامه دارد...