مرسی از کامنت‌ها و نظراتون. خب اکثرا" خوششون نیومد. فقط دو سه نفر بودن که گفتن خوبه. هر چی فکر کردم دیدم نمی‌تونم ازش بگذرم. تو این سبک بازم سرچ کردم ولی بازم مال خودم رو بیشتر دوست داشتم. همیشه دوست داشتم یه دونه از این لباسای پفی قدیمی داشته باشم. فکرشم نمی کردم لباس عروسم این مدلی باشه. ولی وقتی عکسشو خانوم بزرگ نشونم داد دیدم همونیه که می خوام. پف بغلش رو هم خیلی دوست دارم. همین پف بغلش هست که نشون می ده لباس مال قرن 18 و 19 هست. دوست نداشتم لباسی باشه که الان مد شده چون تکراری می‌شه. ولی سیلوئت گفت این مدل الان رو بورس هست. خیاط هم همینو می‌گفت. ولی بازم چون من هنوز جایی ندیدم و به هر حال مدلش قدیمیه دوستش دارم. بالاتنه‌ش کلا" عوض می‌شه و یه آستین کوتاه پفی می‌خوره. خودش هم چون بالاش تنگه و دامنش زیاد پف داره باید دو تکه بشه. مثل بلوز و دامن.
تاجم هم گفتم ده سانت باشه. باید از اون‌ور از پاشنه کفشم بزنم.
دیروز بادام‌زاده رفت پیش خیاطش و مدل لباس و تاجم رو نشون داد. اونم یه سری تغییرات توشون داد و تصمیم نهایی گرفته شد. باید اندازه‌م رو بگیرم و براش ایمیل کنم. تاریخ پرو رو هم گذاشت واسه اوایل ژانویه. چون گفته بودم که فقط یه بار واسه پرو می تونم بیام خودش برام تاریخ تعیین کرد.

چقد استرس داشتم که نکنه لباسم تا قبل از محرم و صفر آماده نشه و عروسیم بیفته تو بهمن. انقد دعا کردم لباسم آماده بشه لباسم آماده بشه. خیاطم هم گفته بود آماده می‌شه واسه همون تاریخی که می خوام. ولی از اون‌جایی که می‌گن موقع دعا کردن درست دعا کنید یه چیز دیگه باعث شد عروسیم عقب بیفته. پسر خاله مامان مایک فوت کرده چند روز پیش. جوون هم بوده. هنوز در مورد عروسی صحبت نکردیم ولی خب معلومه که عقب میفته. چون انتظار داشتم واسه لباسم عروسی عقب بیفته خیلی تو ذوقم نخورد. خانوم‌بزرگ و مریم هم که ساق‌دوشام هستن و لباسشون آماده نیست گفتن بهتره که عروسی بعد از محرم و صفر باشه. هم لباس اونا آماده می‌شه هم سر فرصت بهتر می‌تونم به کارا برسم. یه ماه واقعا" فرصت کمیه که من هم کارای عروسی رو بکنم هم دنبال خرید بقیه وسایل خونه باشیم و خونه رو بچینیم.
کار خونه هم داره خوب پیش می‌ره. نمای ساختمون هم تموم شده و مونده پله‌های جلوی ساختمون و نرده‌های راه‌پله رو نصب کنن. دو تا از اتاق‌ها رو باید موکت بندازیم، کولر و چراغ ها و آیفون رو نصب کنن. دیروز مایک کارگر گرفت و کل خونه رو تمیز کرد. تخت و مبل‌ها هم آمادست و از شیراز زنگ زدن که تحویل بگیریم. مبل و تخت که رسید یه سری ظرف و ظروف و خرت و پرت خودم دارم که چند ساله چون جا ندارم براشون چپوندم زیر تختم و زیر میز کامپیوتر!! اونا رو هم سریع می‌برم میذارم تو کابینت‌ها تا از شرشون راحت شم.
وسایل برقی رو باید بریم بخریم و سرویس تفلون و یه مقدار ظرف و ظروف. فرش هم نگرفتیم. میز جلوی مبل هم نداریم. مبلمون خودش از اون میزا داشت که شبیه خود مبل‌ه. من نمی دونم آخه این چه میزیه! چیز بذاری روش که چپه می‌شه. از آقاهه پرسیدم این میزه یا چیه؟! گفتش میزه. خب به درد نمی‌خوره که. اینو اگه وصلش کنم به یه سر مبل مبلم بزرگ‌تر میشه. باید یه میز دیگه براش بخرم.

یه سره تو گوگل دارم سرچ می کنم. خیالم از بابت لباس و تاج راحت شد. حالا مونده دیزاین جایگاه عروس و میزها و بقیه جینگولک‌بازیا.
آرایشگرم رو به احتمال زیاد می‌گم از شیراز بیاد. همون آرایشگر بادامزاده هست. عکاس هم قرار بود از شیراز بیاریم که هنوز با مایک به توافق نرسیدیم. مایک می‌گه عکاس همین‌جا هم خوبه. یه روز هم رفتیم مدل عکساشون رو هم دیدیم ولی من خوشم نیومد. یعنی به نظرم قابل مقایسه نبودن. رفتم پیش خانومه می‌گم اومدم آلبوم عروساتون رو ببینم. چند تا آلبوم برام آورد. گفتم اینا کار خودتون‌ه؟ گفتش نه اینا مدل هستن. گفتم من می خوام عکسایی که خودتون گرفتید رو ببینم. مدل رو که خودم می‌تونم از اینترنت سرچ کنم. رفت یه آلبوم آورد نشونم داد که خوشم نیومد. تازه آلبوم مدل هاشون هم جالب نبود. بعد فرداش از مایک پرسید خانومت از عکسا خوشش اومد؟ مایک هم گفته نه. اونم گفته ما مدل زیاد داریم خانومت گفته عکسا رو نشونش بدم نگفته مدل که! اصلا" نفهمیدم منظورش چیه. گفتم مدل آلبوم عروستون رو نشونم بده. هم عکسایی که خودشون گرفته بودن رو نشونم داد هم مدلای دیگه که من خوشم نیومد. چیز دیگه ای هم مگه هست؟!

و این‌که چرا عروسی رو شهر خودمون می‌گیرم نه شیراز.
راستش سر این‌که اینجا جشن بگیریم یا شیراز اصلا" توافق نداشتیم. فامیلای نزدیک من از دایی‌هام و عمه‌هام همه شیرازن. همه عروسی‌های ما شیراز برگزار می‌شه. حتی اونایی که این‌جا زندگی می کنن هم عروسیشون رو تابستون تو شیراز می‌گیرن. خب تابستون که نشد ما عروسی بگیریم. الان هم اگه بخوایم شیرزا بگیریم باید تا عید صبر کنیم که نمی خوام انقد طول بکشه. فامیلای مایک همشون اینجان. مایک می‌گه اگه شیراز بگیریم باید هزینه رفت و آمد و هتل  و غذای اینا که میان شیراز رو باید بده. کلی سر همین بحث کردیم که به نتیجه نرسیدیم. می‌گم تو فقط وظیفته از اینا دعوت کنی و هر کی تو رو دوست داشته باشه و بخواد تو عروسیت باشه هزینه یه شب هتل و غذا رو هم باید خودش بده. ولی مایک می‌گه ما وقتی شیراز عروسی میگیریم هزینه مهمونا رو هم باید بدیم. عروسی پسرعموش هم همینطور بود. شیراز عروسی گرفتن و هزینه خونه و رفت و امد همه مهموناشون هم دادن.
بعد مریم و دخترخاله هاش هم گفتن همین جا عروسی بگیرید بهتره. عروسی‌های این‌جا رو که گفتم براتون چه جوریه. یه استیج می‌زنن واسه عروس و فامیلای نزدیک هم جلوی عروس می‌رقصن. با یه آبمیوه هم از مهمونا پذیرایی می شه. مهمونا هم رو یه صندلی رو به عروس می‌شینن انگار اومدن سینما.
فعلا" ما رفتیم سالن هتل رو دیدیم. قرار شد واسه مهمونا میز بذاریم و دورش صندلی. همه میزها تزئین شده باشن. شام هم سلف سرویس باشه. عکاس و آرایشگر هم اگه از شیراز بیاریم دیگه هیچی کم ندارم. فقط یه خرده زحمت کارا میفته گردن خودم که عیب نداره. به جاش هزینه‌مون کمتر می‌شه. شیراز با بیست میلیون پول می‌شه یه عروسی خیلی خیلی معمولی گرفت. اصلا" به چشم هم نمیاد. تازه واسه فامیلای ما که منتظرن از مایک ایراد بگیرن کم هم هست. فک کن این همه پول خرج کنی انگار هیچ کاری نکردی. ولی این‌جا با کمتر از این پول میشه یه عروسی خیلی مفصل گرفت. که هم به چشم بیاد هم کلی همه تعریف کنن. فعلا" خرج هایی که بیشتر از شیراز میشه آرایشگر هست که دوبرابر هم بیشتر گفته می‌گیرم.. عکاس و فیلمبردار که اگه مایک قبول کنه از شیراز بیاریم قیمتش فرق نمی‌کنه فقط هزینه رفت و امد و هتل اضافه می‌شه. به جاش پول سالنی که گرفتیم از شیراز کمتره، پول شام هم خیلی کمتر می‌شه. دیزاین میز رو ولی نمی‌دونم. باید بپرسم ببینم می‌شه از جایی لیوان پایه‌دار (همون جام) گیر بیارم یا نه. اگه نشد باید به تعداد مهمونا بخرم. بعدش می‌شه بفروشم به رستورانی هتلی جایی. دستمال سفره و رومیزی رو خودم باید تهیه کنم. واسه روی میزها گل و شمع باید بخرم. یا بگردم ببینم همین جا جایی هست ازشون کرایه کنم. که فکر نکنم باشه. اگر هم باشه خوشگل نیستن. فقط صندلی ها روکش ندارن که اونو گفتم ولش کن. واسه صندلی هتل دیگه نمی‌تونم روکش بدوزم.
عروسی رو حتما" کارتی می‌کنیم. ورود بچه هم اکیدا" ممنوع! انقد من به این موضوع حساسم که گفتم اگه بچه ببینم خودم شخصا" پامیشم پرتش می‌کنم بیرون! از طرف ما زیاد بچه نیست. شاید دو سه تا که اونم می‌شه فاکتور بگیرم. بچه های آرومی هم هستن. (دخترا رو میگم وگرنه پسر شیطون زیاد داریم که اونا رو اصلا" راه نداره بذارم بیان) ولی از طرف مایک فقط خودشون و عموها و خاله هاش یه سی نفری بچه کوچیک دارن. مامانش که داشت لیست می‌نوشت گفتم بچه‌ها رو ننوشتین که.. گفت نه فقط نزدیکا رو نوشتیم. گفتم کدوم نزدیکا؟ گفت بچه‌های خاله ها و عموهاش! گفتم خب اینا که خودشون زیادن. اونم گفت خب چیکار کنم نمی‌شه بگم نیارید که. منم دیگه چیزی نگفتم ولی جاری هم با من موافق بود. اینم گذاشتم به عهده مایک که مامانشو توجیه کنه.


فعلا" همینا.. بازم از نظرات و پیشنهاداتتون استقبال می‌شه. در هر موردی که دوست داشتید.