بعد از عروسی بادام زاده من و مایک یه هفته شیراز موندیم و اینور اونور مشغول خرید وسایل خونه شدیم. دو سه روز اول که هر جا رفتیم برای خرید مبل از چیزی خوشم نیومد. من یه مبل اسپورت می خواستم که ساده ساده باشه ولی نبود. انقد گشته بودم که خسته و هلاک بودم. تازه وقت هم نداشتیم. اولین وسیله‌ای که واسه خونه گرفتیم چوب لباسی بود. 40 تا چوب لباسی گرفتیم که فقط خوشحال باشم یه چیزی واسه خونه‌ام خریدم. بعدم از اون رخت آویزایی که لباس روش پهن می کنن تا خشک بشه. اونم خریدیم تا خوشحالی من تکمیل بشه.
مبلی رو که می خواستم بلاخره پیدا کردم. همونی بود که می‌خواستم. ساده و سفید و اسپورت. فقط من دلم می‌خواست کوسن زیاد داشته باشه که نداشت. بعدش نوبت تخت رسید که اونو راحت‌تر پیدا کردم. شاید چون مدل خاصی مدنظرم نبود. ولی خودم خیلی خوشم اومد. بعدم یه میز ناهارخوری چهار نفره خیلی کوچولو. یه آیفون تصویری هم خریدیم. همینا فقط! اها دو تا تشک و لحاف و بالش هم واسه مهمون خریدیم!
وسایل برقی و این چیزا رو به مایک گفتم خودش بخره. منم قول دادم وقتی خرید ایراد نگیرم. چون اصلا" سر در نمیارم. فقط یخچالم می‌خوام جادار باشه. همین!  جاروبرقیم هم زورش زیاد باشه.
مونده فرش بخریم. میز تلویزیون. اینو هنوز نمی‌دونم بخریم یا بگم تلویزیون رو بزنه به دیوار. چون جا هم کم داریم فکر کنم این‌جوری بهتر باشه. شما هم اگه نظری دارید بگید.

مدل لباس عروسم رو انتخاب کردم. ولی هنوز یه کمی شک دارم. اینو خانوم‌بزرگ برام انتخاب کرده. خودم فکر می‌کنم یکمی گرون باشه. چون تور نمی‌خوام بذارم، لباسم هم نمی خوام دنباله داشته باشه، واسه همین فکر می کنم چون اینا رو نداره یکم لباسم گرون‌ه. ولی خب مدلش اصلا" ساده نیست. عکسش رو میذارم بعدا" شما هم نظر بدید.
لباسم رو می خوام بدم دبی خیاط بادام‌زاده بدوزه. باید صبر کنم از ماه عسلش برگرده و بعد زحمتشو برام بکشه. خیلی هم زحمت گنده‌ایه! شاید خودمم یه بار واسه پرو برم. چون گفتم سایز دخترداییم بدوزه که تقریبا" هم سایز خودمه.
تاریخ عروسی هم آخرای آبان یا اوایل آذر در نظر گرفتم. بازم قطعی نیست و بستگی داره به این‌که خیاط لباسم رو آماده می کنه یا نه. اونم بعد از برگشت بادام‌زاده از ماه عسلشون معلوم می‌شه. دعا کنید آماده بشه چون اگه نشه بعدش می خوره به محرم و صفر. بعدم که دیگه نزدیک عید می شه و می‌دونم که همه بهمون فشار میارن تا عید صبر کنیم و من نمی‌خوام شش ماه الکی صبر کنم. بخصوص الان که خونمون هم آمادست و وسایل هم خریدیم و خیلی برام زور داره شش ماه صبر کنم.

دیگه این‌که اگه عروسیمون آبان باشه تو شهر خودمون می‌گیریم. عروسی‌های ما اکثرا" شیرازه. خیلی وقته کسی از فامیلامون تو شهر خودمون عروسی نگرفتن. از الان صدای خانوم‌بزرگ دراومده که الا و بلا شیراز باشه. چون این‌جا نه آرایشگاه خوب هست نه عکاس، تشریفات که اصلا" نداره. عروسی‌های این‌جا هم بی‌نهایت مسخره و الکیه! یعنی این جوریه که هرکی دلش بخواد می تونه بره. در بازه و کسی کنترل نمی کنه. یه استیج درست می‌کنن واسه عروس، فامیلای خیلی نزدیک عروس و دوماد دارن می‌رقصن. مهمونا هم دور تا دور رو صندلی نشستن و زل زدن به استیج. آخرشم با یه کیک و آبمیوه ازشون پذیرایی می‌شه. خیلی بی نظم و شلوغ پلوغ‌ه.
خوبه حالا تازگیا یه تالار زدن که میز و صندلیش هم خوبه. ولی خودم باید دنبال رومیزی و ظرف و ظروف باشم. برای تزئین جایگاه عروس هنوز چیزی به ذهنم نرسیده. عکاس و فیلمبردا رو از شیراز میارم. شام هم سلف سرویس مثل جاهای دیگه. واسه همین زحمت زیاد داره چون کسی که کارای تشریفات رو برامون انجام بده نداریم و خودمون باید دنبالش باشیم.از همه بدتر اینه که برای تزئین میز و گذاشتن ظرفا دوست دارم خودم باشم نظارت کنم که نمی‌شه، خانوم‌بزرگ و بقیه بچه‌ها هم که قبولشون دارم درگیر خودشونن و نمی‌شه که برن. کی رو بفرستم پس؟ الان یهو به ذهنم رسید یه عکس از چیزی که می‌خوام تو اینترنت پیدا کنم و نشون داداش مایک بدم ازش بخوام عین همون برام میزا رو بچینه.
این جا از ماشین عروس هم خبری نیست. اونو هم خودمون باید بریم دنبالش. فعلا" مدلش رو انتخاب کردم.
ساقدوشام هم خانوم بزرگ و مریم هستن.
دو ماه فرصت خیلی کمی هست که هم وسایل خونه رو تکمیل کنیم هم در تدارک عروسی باشیم. تازه مایم هم فوق قبول شده و آخر هفته‌ها این‌جا نیست.