باز مهر شد و من هنوز درگیر اینم که بهم پر..ورشی ندن و جاش هرچی دیگه که دوست داشتن بدن. چند روز از شروع باز شدن مدرسه ها گذشته و من هنوز نه جام مشخصه نه کارم. امسال به هیچ وجه زیر بار نمیرن و منم اصلا" دلم نمی خواد یک سال دیگه کارم پرور...شی باشه. خیلی این کاره رو اعصابمه. گفتم اگه قبول نکردن امسال رو مرخصی می گیرم. مایک میگه سال دیگه چی؟ سال بعد هم وضع همینه. میگم خب نمیرم سر کار. دوست ندارم کارمو. فک کن من به این تنبلی که همش تو فکر اینم که روزهای بیکاریم چه روزایی باشه که با تعطیلی رسمی تداخل پیدا نکنه حتی حاضر شدم معاونت بگیرم و هر روز هفته تا ساعت دو سر کار باشم و تابستون هم برم. ولی بازم نشد. پارسال هم بهم پیشنهاد دادن معاون بشم که به خاطر اینکه ساعت کاریش زیاده قبول نکردم ولی امسال همونو هم راضیم به خدا، حتی حاضرم براشون چای ببرم ولی پرو..رشی نه!
ابلاغم رو واسه یه دبیرستان زدن که نرفتم. همین الان هم زنگ زدن جواب ندادم. بعد بهم گفتن نه ابلاغت رو واسه راهنمایی زدن که اونجا رو هم نرفتم و صبح زنگ زدن جواب ندادم. الانم از اداره احضار شدم برم ببینم چه خاکی میخوان تو سرم بریزن. آماده شدم منتظرم مایک بیاد دنبالم. این چند روز رو همش اون میرفته دنبال کارام. خدا رو شکر امسال مایک هست و من دلهره اداره رفتن ندارم. الانم که میخوام برم ضربان قلبم رو هزاره و همش استرس دارم.
چقد پارسال خوب بود.. خیلی مهمه آدم کارشو دوست داشته باشه. پارسال که تدریس داشتم کلی خوشحال بودم. بازم اینجوری نبود که عاشق کارم باشما.. ولی خب همین که ازش بدم نمیومد خودش خیلی خوب بود و راضی بودم. مدیر پارسالم دنبال کارمه که پرو..رشی مدرسه خودش رو بگیرم. باز اینجا رو با جاهای دیگه ترجیح میدم. مریم هم اونجاست و خوبه دیگه. هرچی می خوام به جنبه مثبت قضیه نگاه کنم هیچی پیدا نمیکنم. همش سرود و راهپیمایی و کوفت و زهر مار میاد تو نظرم.
تازه امسال درگیر عروسیم و اماده کردن خونه و خرید وسایل هم هستم. دلم میخواد حالم خوب باشه نه که همش از دست کارم بنالم. میدونم که مینالم آخه.. زیاد هم مینالم! کارم جوریه که همش استرس دارم. بخدا انگار منم دانش آموزم.. همش از اداره برات تعیین تکلیف میکنن و تو باید انجام بدی و اونا بیان بازدید و تکلیفاتو نگاه کنن و ایراد بگیرن ازت. تکلیفی که فقط تو نیستی که باید انجامش بدی. باید بگی دانش آموزا برات انجام بدن و در قبالش هیچی هم نمیتونی بهشون بدی. نه نمره نه هیچی! فقط باید ازشون کار بخوای. خب اونا هم خیلی شیک انجام نمیدن و اونوقت تو باید جوابگو باشی. بخدا مزخرف ترین کار دنیا همینه. من به بچه ها حق میدم. فک کن تو ایام امتحانا مثلا" از دانش اموز میخوان تو فلان مسایقه شرکت کنن.. خب من اصلا" درک نمیکنم. اینا درس خودشون هم به زور میخونن. دبیرا همشون شاکی میشن. اصلا" من متنفرم از این کار!
خدا کنه جور نشه برام پرور..شی. مدیرمون رفته کلی رو انداخته تا قبول کردن منو بندازن مدرسه شون. من نمی خوام.
این چند روزه همش اخمام تو همه. از الان دیگه شروع میشه غرغرهای من. دیروز هرچی سعی کردم بهش فکر نکنم و بگم میگذره دیگه.. سعی کردم به عروسیم فکر کنم.. به چیدن خونه م... ولی نمیشه.. این پرور..شی کوفتی از تو ذهنم بیرون نمیره. اصلا" مرگ بر پرور..شی.